خرید بک لینک
ابدن قرار نبود شعری بنویسمتنها قصدم این بود که خاطراتم را جمع آوری کنماما گاهی لزوم ابهامآدم را نا خواستهبه سوی چیزی می بردکه شاید به شعر نزدیک باشد.........................................هيچ كس نخواهد دانستكه روي سخن منبا كه بوده استبا خداوندگار خويشكه چون زني زيباستيا با زني زيباكه خداوندگارزندگي من بوده است.(جلالی)........................................     شاعر نیستم               امابا شعر زندگی میکنم.......................................شعر در من طغیان یگانگی استو حماسه دوست داشتنمن دیگر گونه دوست می دارمودیگر گونه یگانه ام........................................و رسالت من این است که دو استکان چای داغ راازمیان دویست جنگ خونینبه سلامت بگذرانمتا در یک صبح بارانیچشم در چشم باخدای خویش نوش کنم........................................خواننده ی عزیزبا احتیاط  مرا ورق بزنتمام عاشقانه هایم درد می کنند......................................آهسته از کنار من عبور کنیدمن روی طناب حادثه ایستاده امو دستی مدامتمامی آشوب های جهان رادر من می ریزدخانم!آقا!لطفاً مرا با نوازش های خودبه قعر این خوشبختی عمیقپرت نکنیدخوشبختی های منهمیشه درد آورند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:18

ابدن قرار نبود شعری بنویسمتنها قصدم این بود که خاطراتم را جمع آوری کنماما گاهی لزوم ابهامآدم را نا خواستهبه سوی چیزی می بردکه شاید به شعر نزدیک باشد.........................................هيچ كس نخواهد دانستكه روي سخن منبا كه بوده استبا خداوندگار خويشكه چون زني زيباستيا با زني زيباكه خداوندگارزندگي من بوده است.(جلالی)........................................     شاعر نیستم               امابا شعر زندگی میکنم.......................................شعر در من طغیان یگانگی استو حماسه دوست داشتنمن دیگر گونه دوست می دارمودیگر گونه یگانه ام........................................و رسالت من این است که دو استکان چای داغ راازمیان دویست جنگ خونینبه سلامت بگذرانمتا در یک صبح بارانیچشم در چشم باخدای خویش نوش کنم........................................خواننده ی عزیزبا احتیاط  مرا ورق بزنتمام عاشقانه هایم درد می کنند......................................آهسته از کنار من عبور کنیدمن روی طناب حادثه ایستاده امو دستی مدامتمامی آشوب های جهان رادر من می ریزدخانم!آقا!لطفاً مرا با نوازش های خودبه قعر این خوشبختی عمیقپرت نکنیدخوشبختی های منهمیشه درد آورند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:18

من و بادِ صبا مِسکین

دو سرگردانِ بیحاصل

من از افسونِ چشمت مست و

او از بویِ گیسویت(حافظ)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ساعت 21:57 توسط کمال|

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:18

از آن گیسو

که در دست رقیبان رایگان میگشت

اگر یک تار مو هم میفروشی

من خریدارم(سجاد سامانی) 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۱ساعت 23:10 توسط کمال|

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 13:25

ابدن قرار نبود شعری بنویسمتنها قصدم این بود که خاطراتم را جمع آوری کنماما گاهی لزوم ابهامآدم را نا خواستهبه سوی چیزی می بردکه شاید به شعر نزدیک باشد.........................................هيچ كس نخواهد دانستكه روي سخن منبا كه بوده استبا خداوندگار خويشكه چون زني زيباستيا با زني زيباكه خداوندگارزندگي من بوده است.(جلالی)........................................شاعر نیستمامابا شعر زندگی میکنم.......................................شعر در من طغیان یگانگی استو حماسه دوست داشتنمن دیگر گونه دوست می دارمودیگر گونه یگانه ام........................................و رسالت من این است که دو استکان چای داغ راازمیان دویست جنگ خونینبه سلامت بگذرانمتا در یک صبح بارانیچشم در چشم باخدای خویش نوش کنم........................................خواننده ی عزیزبا احتیاط مرا ورق بزنتمام عاشقانه هایم درد می کنند......................................آهسته از کنار من عبور کنیدمن روی طناب حادثه ایستاده امو دستی مدامتمامی آشوب های جهان رادر من می ریزدخانم!آقا!لطفاً مرا با نوازش های خودبه قعر این خوشبختی عمیقپرت نکنیدخوشبختی های منهمیشه درد آورند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 13:25

ابدن قرار نبود شعری بنویسمتنها قصدم این بود که خاطراتم را جمع آوری کنماما گاهی لزوم ابهامآدم را نا خواستهبه سوی چیزی می بردکه شاید به شعر نزدیک باشد.........................................هيچ كس نخواهد دانستكه روي سخن منبا كه بوده استبا خداوندگار خويشكه چون زني زيباستيا با زني زيباكه خداوندگارزندگي من بوده است.(جلالی)........................................شاعر نیستمامابا شعر زندگی میکنم.......................................شعر در من طغیان یگانگی استو حماسه دوست داشتنمن دیگر گونه دوست می دارمودیگر گونه یگانه ام........................................و رسالت من این است که دو استکان چای داغ راازمیان دویست جنگ خونینبه سلامت بگذرانمتا در یک صبح بارانیچشم در چشم باخدای خویش نوش کنم........................................خواننده ی عزیزبا احتیاط مرا ورق بزنتمام عاشقانه هایم درد می کنند......................................آهسته از کنار من عبور کنیدمن روی طناب حادثه ایستاده امو دستی مدامتمامی آشوب های جهان رادر من می ریزدخانم!آقا!لطفاً مرا با نوازش های خودبه قعر این خوشبختی عمیقپرت نکنیدخوشبختی های منهمیشه درد آورند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 13:25

مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش

به وعده های وصال تو زنده دارندم(ابتهاج)

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 22:51

حک شد انگور به قاموس ضریحت

یعنی

حرمت قد همه باده خوران ،می،دارد

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:44

غبار قبر او با آستین بر گیر تا آن بت

کشد بر آستانش در جزا ،از آستین ما را(محمد سهرابی)

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:44

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر اسیر

که به زندان عشق در بند است(سعدی علیه الرحمه)

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 6:49

مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز

من پریشانم و او

گیره به گیسو زده است(نوری)

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 6:49

منی که نام شراب ، از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

کنون که کاتب دکان می فروش شدم

فضای خلوت میخانه، خرقه پوشم کرد

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 6:49

کهن شود همه کس را به روزگار ، ارادت

مگر مرا

که همان عشق اول است و زیادت(سعدی علیه رحمه)

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 15:03

هزارسال گذشت از حکایت مجنون

هنوز مردم صحرا سیه پوشند(لاادری)

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 15:03

هزار خرقه عوض کرد روزگار و هنوز

حدیث پیرهن کهنه ی تو پا برجاست

برچسب: نویسنده: نرگس پاکدل تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 15:03

صفحه بندی